المحقق السبزواري
273
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
پس ، دهن و دندان و كام و زبان و حلق و مرى آفريد و در هريك حكمتهاى بسيار و فوايد بيشمار درج نمود . پس ، دهان جهت آن آفريد كه منفذ معده باشد و لحيين « 1 » را بر مثال دو سنگ آسيا آفريد و دندانها را به جهت آسانى آس كردن بر وى تركيب كرد ، چه غذا بر آن وجهى كه هست تا خرد نگردد و نرم نشود ، صلاحيت تغذيه انسانى نداشته باشد . و چون اطمعه بعضى بريدنى بود و بعضى شكستنى و بعضى آس كردنى ، دندانها به سه قسم ترتيب فرمود : بعضى تيز ، چون رباعيّات به جهت بريدن ؛ و بعضى مدوّر ، چون انياب به جهت شكستن ؛ و بعضى پهن ، چون اضراس جهت آس كردن . و زبان را آفريد تا در وقت تناول مطعوم را جمع كند « 2 » و در زير طاحونهء « 3 » اضراس اندازد « 4 » - مانند چيزى كه در آسيا اين كار مىكند - با حكمت چشيدن و حرف گفتن و منفعتهاى ديگر كه در خلقت زبان هست . و آسياى لحيين بر خلاف وضع آسياهاى ديگر مخلوق شده ، چه آسياها كه مخلوقات مىسازند سنگ زيرى آن ثابت است و سنگ بالايى [ 68 ب ] بر آن متحرّك مىگردد و حكيم على الاطلاق اين آسياى شريف را چنان وضع كرده است كه بالايى آن ساكن است و زيرى بر آن مىگردد - فتبارك اللّه احسن الخالقين . و چون مطعومات كه خشك باشند فروبردن آن ميسّر نشود بىرطوبتى كه به آن ممزوج شود خداى عز و جلّ قوّتى آفريد كه لعاب سيّال بر مطعوم مىريخته باشد تا غذا رطوبت بههم رساند و به آسانى آن را توان خورد ، و آن به منزلهء چشمهاى است كه لعاب از آنجا سيلان مىنمايد . و چون غذا در دهن قدرى از نضج بههم رسانيد ، و بىوصول به معده كار هضم صورت نمىيابد ، خداى عز و جلّ آلات آفريده كه به توسّط آن غذا به معده رسد ، چون مرى و حنجره ، و بر آن طبقات قرار داد كه در وقت دخول طعام گشاده شود و بعد از آن بههم آيد و فشرده شود تا قوّت جاذبه از دهليز مرى طعام را به قعر معده كشد . و چون مطعوم به معده رسيد و هنوز از صورت و طبيعت خود نگشته و صلاحيّت ندارد كه جزء بدن آدمى شود ، بايد كه او را طبخى و نضجى بههم رسد . پس ، جهت طبخ آن
--> ( 1 ) . « لحى » آرواره را گويند . ( 2 ) . اصل : « مىكند » . ( 3 ) . آسيا . ( 4 ) . اصل : « مىاندازد » .